سلام به دوستان گل
سلامتین .
جاتون خالی نیم ساعت قبل اینکه بیام برسم به خدمت دهکده ی جهانی داشتم فیلم رایدرز
رو نگاه می کردم . (احیانا هیچکدوم ندیدینش . البته فکر نمی کنم دوبله شده باشه )
قصه در مورد سرقت بود .
چندتا جوون باحال و خوش قیافه تصمیم گرفته بودن در عرض
چند شب پول پارو کنن .البت با روشهای باحال .( از اونا که کلاس داره )
البته با تمرینهای زیاد و پیچیده . که از هر کس یه مرد میسازه . 
خلاصه دست به سرقت میزدن و گوش شیطون کر موفق هم میشدن .
آخ که چه حالی میده چند شبه پولدار شدن . نه ؟
(البته شایان ذکر است که این نکته را مبذول داریم : که اینها همه فیلمه ، هر چند در ایالات
متحده امریکا سرقت های باکام بیشتر از سرقت های ناکام می باشد )
اما در ایران عزیز دلمان چه می گذرد .
رجبعلی ( اسم فرضی می باشد ) صبح که از خواب ناز بیدار میشود ، دست در جیب می کند
می بیند یک قران هم ندارد .جوراب مشکی ننه اش را بر سر می کند
و یا علی مدد .
به سمت اولین بانکی که در همان نزدیکی ست می رود .
توی راه از یکی از بچه محلاشون یه تفنگ تقه ای هم قرض می گیره و راه میفته میره بانک .
تو بانک هم از راه میره اولین باجه و میگه هر چی پول داری اخ کن بیاد .
بدبخت با کلی عجز و خواهش پول می گیره که میبینه پلیس تشریف فرما شده .
بنده خدا ترس همچون بر او قالب میشود که نمی فهمد اسلحه تقه ای می باشد و یادش
نبوده فشنگ هایش را از بقال محل بخرد . چند بار شلیک و باقی قضایا .
آخی دلمون کباب میشه برای این قسمتش . که بیچاره توسط مامورین بازداشت میشه .
حالا مامورا که می برنش +باقی ملت توی بانک که اونو با لگد و
به بیرون می فرستن +
تفنگه که شکسته و جواب بربچ رو چی می خواد بده + جوراب ننه که توقیف شده + ناکامی در
کام .
بدبخت رجبعلی قصه ما . آخه به این هم میشه بگی زندگی ؟
ولی بانک زدن هم عالمی داره ها !!! من الان ییهو تصمیم گرفتم ... 
تا بعد رفقا .



