وقتی عباس روشنی و پاکی را شرمسار خود کرد ؛ شاید زمین خیلی دوست می داشت ، در نهمین شب از حرکت باز ایستد ، تا شاید فردا نیاید ؛ اما آمد و شمشیرها در چکاچاک تن ها پاره کردند و خونها ریختند . و در سوگ نشست صحرا وقتی خورشید کم کم به غربزمین شتافت . وقتی سواران میان خیمه ها می تاختند ؛ سکوتی سهمگین میان ناله ها در دود گم بود . و کودکی که در میان تن ها دنبال پدر می گشت و حسین (ع) که خونین پر کشیده بود ؛ اما هنوز بی سر سخن می گفت . یا حسین .... و اکنون هر ساله محرم که می شود ، سیاهپوش می شویم و بر سر و سینه می زنیم . و اما ، آیا من دریافته ام چرا شهید شدی یا حسین ؟؟ یا حسین .... می دانم پروانه ات نیستم ای شمع اما برویان بالهایم را ؛ مرا دریاب ؛
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بیآبی معرفی کردند. دکتر علی شریعتی |